از کتاب انسان خداگونه تا ۲۱ درس نوح هراری (در حال تکمیل)

این نوشته ناقص است و به تدریج تکمیل می‌شود.

نوع مطلب: گفتگو با دوستان

برای: احسان بیرانوند

موضوع بحث: احسان اخیراً کامنت‌های متعددی در روزنوشته‌ها داشته که فرصت نشده بود به آن‌ها بپردازم. به همین علت، تصمیم گرفتم همه را یک‌کاسه کنم و در این‌جا کمی در مورد آن‌ها بنویسم. ضمناً من پیش از این چیزی شبیه معرفی، درباره‌ی کتاب انسان خردمند نوشته بودم که اگر آن را نخوانده‌اید، شاید خواندنش در کنار این نوشته مناسب باشد. خصوصاً این‌که حرف‌ها و دیدگاه‌های مثبت را در آن‌جا گفته‌ام و آن‌چه برای این‌جا مانده، بیشتر از جنس نگاه انتقادی خواهد بود.

وبلاگ احسان: احتمالاً می‌دانید که احسان وبلاگی هم به نام Philothinkers دارد که فکر می‌کنم اگر بخواهید از روزمرگی فاصله بگیرید و خوراک‌هایی برای فکر کردن داشته باشید، به‌نظرم خواندنش یکی از گزینه‌های خوب است.

بخش‌هایی از صحبت‌های احسان (کلیک کنید)

الان که شرح دردسرهای سریال دیدنتو شنیدم،دیدم که خیلی باتجربه خودم مطابقت داره.منم در دیدن سریال دچار مشکل میشم،چون همیشه جایی وسط کار دلسرد میشم و حوصله م سر میره. چیزی که حتی باعث شد Game of Thrones رو تا اپیزود ۸ از فصل ۵ بیشتر نبینم.
این تجربه در مورد سریال Westworld هم پیش اومد؛اما این یکی،چون دو فصل بیشتر ازش منتشر نشده بود مقاومت در برابر بی حوصلگیِ نابهنگامِ میانه هایِ فیلم کار ساده تری بود و نتیجتا مقاومتم نتیجه داد و دیدمش.
اما بعد از یکی دوهفته که به تجربه م از دیدن اون سریال نگاه کردم،متوجه شدم که درامد چندانی از این خرج زمان نداشتم. حتی سوالاتی که حین دیدن فیلم و بعدش ذهنم رو درگیر کرده بودن(و به نظر از جنس سوالات فلسفی بودن) محو شدن و اصولا فقیرتر شدم(بخشی از سوالات واقعی خودم که قبل از شروع فیلم در ذهنم داشتم+زمان را در ازای دیدن فیلم+سرگرمی دادم و جوابهای چندان درخوری هم بدست نیاوردم.).
و کتاب انسان خداگونه که در این کامنت هم که بهش اشاره کردی هم تا حد کمتری چنین تاثیری داشت؛
محمدرضا من از اینکه کتاب را خوندم لذت بردم واقعا هم نکات جالبی رو مطرح کرده بود که ذهن رو درگیر میکرد ولی در پایان ۳مین ماه که از خوندش میگذره الان حسم اینه که در بهترین حالت کتاب یه سری کلیدواژه برای بررسی بیشتر بهم داده که ارزشمنده(و البته شاید،چند داستان جالب برای سرگرم کردن دوستان در بحثها)
اما یه سوال که در واقع برای پرسشش این همه مقدمه نوشتم اینه که از نظر شما، ایا ممکنه کتاب یا فیلمی باعث ایجاد نوع اگاهی غیرعمیق در پی اون،توهم اگاهی بشه و ما را از کنجکاوی واقعی و پیگیری برای پاسخ بهش دور کنه و از این طریق تاثیر منفی داشته باشه یا خیر؟

***

تقریبا هر وقت که روزنوشته های تو رو میخونم به ذهنم میرسه و تو جواب دادن بهش زیاد موفق نیستم،سوال ساده ایه:
چطور از متفکری که کتابش رو میخونم یا به طور کلی از هر کس که چیزی یاد میگیرم، قدرت فکر کردن مستقل رو از دست ندم؟
چون گاهی خودم رو در وضعیتی میبینم که (به اصطلاح خود شما)،تبدیل به ماشین بازگو کننده کتابها شدم.

***

محمدرضا،مطالعه‌ی کتاب اخیر هراری(۲۱ درس) را چندروزی است که تمام کردم پس از آنکه تمام شد تلاش کردم بفهمم که با توجه به تمام مطالبی که بیان شد(و به گونه‌ای طرح دوباره نظرات نویسنده،این‌بار در قالبی مستقیم‌تر،بنظر می‌رسد) وظیفه‌ی من چیست؟
در واقع نمیدانم که واکنش درست برای من در مواجهه با این کتاب چیست؟
اصلا من مخاطب این کتاب هستم؟
من به عنوان یک فرد در یک جامعه(چه در جامعه انسانها،چه در جامعه کوچکتر مثلا کشورم و…)
از نظر شما،تحلیل‌ها این دو کتاب اخیر ایشان از روند تکنولوژی و آینده،را تا چه‌مقدار باید جدی گرفت؟
و همچنین کنجکاوم بدانم که نظر شخصی شما در مورد ایستگاه پایانی کتاب،”مدیتیشن”،که به‌نظر می‌رسد توصیه نویسنده به مخاطبش است،چیست؟

تذکر تکراری (کلیک کنید)

پیش از این هم گفته‌ام که چه برای یاور و چه سایر دوستانم، بخش‌هایی از صحبت‌هایی که می‌نویسم، ساده و گاه واضح است. با این حال با توجه به این‌که این مطالب در یک جمع عمومی مطرح می‌شود و ممکن است پس‌زمینه‌های ذهنی خوانندگان متفاوت باشد، به بعضی از نکات واضح نیز اشاره می‌کنم.

بنابراین اشاره به برخی نکته‌ها در مطالبی که با عنوان #گفتگو با دوستان مطرح می‌شوند، نه به خاطر یادآوری یا آموزش به مخاطب مستقیم نوشته، بلکه برای خوانندگانی است که شاید کمی از فضا دورتر باشند. ضمن این‌که همواره به خاطر داشته باشیم که گفتگو با دوستان، از جمله‌ آلوده‌ترین مطالب روزنوشته به سلیقه‌ی شخصی نویسنده‌ی این وبلاگ محسوب می‌شوند.

احسان.

پیش از هر چیز، باید تأکید کنم که آن‌چه در ادامه می‌نویسم، با آن‌چه تو مطرح کرده‌ای، تناظر یک به یک ندارد. اما فضای کلی‌ حرف‌هایم به دغدغه‌هایی که تو مطرح کردی نزدیک است و از این منظر، شاید خواندن‌شان، بی‌فایده نباشد.

سعی می‌کنم حرف‌هایم را به تکه‌های کوچک تقسیم کنم تا مرور و بررسی آن‌ها ساده‌تر باشد.

سریال‌های علمی – تخیلی

چون پیش از این درباره‌ی سریال دیدن و بحث‌های مربوط به آن، نکاتی را (در زیر بحث فیلم فراری) نوشته‌ام، فقط خواستم توضیح کوتاهی در ادامه‌ی حرف‌های تو بنویسم و به حرف‌های قبلی خودم اضافه کنم.

یک مفهومی هست که از بس در شبکه‌های اجتماعی دست‌خورده شده و همه به آن اشاره کرده‌اند، خجالت می‌کشم آن را تکرار کنم.

اما از سوی دیگر، به علت اهمیتش، نمی‌توانم به سادگی از کنارش بگذرم.

آن مفهوم این است که: سوال‌ها مهم‌تر از پاسخ‌ها هستند.

در هزاره‌های قبل، زمین پُر بود از مدعیانی که فکر می‌کردند پاسخ همه‌ی سوال‌ها را می‌دانند.

امروز، مقام و اعتبار، شایسته‌ی کسانی است که سوال‌های بهتری دارند یا می‌توانند سوال‌های بهتری در ذهن ما برانگیزند.

تجربه‌ی شخصیِ من – که استدلال محکمی هم برای آن ندارم – این است که فیلم‌ها و سریال‌های علمی-تخیلی، نهایتاً به سوال‌های بسیار سطحی می‌رسند.

چند بار از بینندگان این نوع سریال‌ها (یا محصولات مشابه در گروه علمی-تخیلی) چنین جمله‌هایی را شنیده‌ای:

  • حالا واقعاً این‌طوریه؟
  • یعنی واقعاً یه روز این‌جوری می‌شه؟
  • من که فکر می‌کنم اغراقِ زیادی داشت.
  • چقدر ایده به ذهنم رسید.
  • من که فکر می‌کنم این‌جاش اون‌جوری بود. تو چی فکر می‌کنی؟ (سوالِ کسی که چیزی را نمی‌داند از کس دیگری که او هم چیزی نمی‌داند)

کمتر دیده‌ام این نوع محصولات، سوال‌های جدی و عمیق در ذهن مخاطب ایجاد کنند. آن‌ هم به دو علت است. یکی ماهیت سرگرم‌کننده‌ی آن‌ها و دیگری این‌که نویسندگان و کارگردانان این نوع محصولات، نه فیلسوف‌ هستند و نه محقق و نه دانشمند. آن‌ها در بهترین حالت، هنرمندند. هنرمند آن‌چه را در ذهن خود دارد، بیرون می‌ریزد و خلق می‌کند. اما دانشمند می‌کوشد جهانِ بیرون را درون ذهن خود بریزد و این دو، در شکل و روش و ماهیت، متفاوتند.

در حالی که یک کتاب خوب، در هر چند پاراگراف یا چند صفحه، یک سوال جدید پیش روی تو می‌گذارد. آن هم نه سوال‌های کلی و مبهم از جنس این‌که: یعنی می‌شه؟ یا نمی‌شه؟

بلکه سوال‌هایی دقیق که مفروضات و چارچوب مشخص دارند و می‌شود روی آن‌ها کار کرد.

به خاطر همین، من همیشه به دوستانم پیشنهاد می‌کنم که وقتی فیلم علمی-تخیلی می‌بینند، احساس نکنند که در مقایسه با دیدن سایر فیلم‌ها (مثلاً یک درام عمیق و خوب)، در حال انجام کار فاخرتری هستند.

فیلم علمی-تخیلی، بیش از هر چیز فیلم است و در کنار آن، اگر چیزی بیشتر باشد، تخیلی است. اما علمی نیست و این را نباید به سادگی فراموش کنیم.

هراری – نویسنده‌ای پُرکار

یوال نوح هراری - کتاب انسان خداگونه

منبع عکس

احسان. در حرف‌هایت به کتاب ۲۱ درس و همین‌طور انسان خداگونه هراری اشاره کردی.

راستش را بخواهی، نخستین مرتبه‌ای که کتاب انسان خداگونه را دیدم – حتی پیش از باز کردن کتاب – احساس خوبی به آن نداشتم.

علتش هم به انسان خردمند بازمی‌گردد.

انسان خردمند را فکر می‌کنم نخستین روزهایی که در ویترین کتابفروشی‌ها دیدم، خریده و خوانده بودم و نسخه‌ی صوتی‌اش را هم گوش داده بودم و از کتاب، نسبتاً راضی بودم.

تنها مشکل این بود که نوعی شهود در من شکل گرفته بود که هراری احتمالاً همه‌ی منابعی را که به عنوان رفرنسِ مورد استفاده معرفی کرده، نخوانده؛ یا دستِ‌کم به صورت دقیق نخوانده است.

هنوز هم نمی‌خواهم به‌طور قطع چنین ادعایی بکنم. اما در خلوت خودم، این را پذیرفته‌ام.

فقط به عنوان یک مثال، صفحه‌ی ۳۰ و ۳۱ کتاب، اشاره‌هایی به عدد دانبار می‌کند. قبلاً کتاب دانبار را خوانده بودم و اگر به خاطر داشته باشی، یکی دو بار هم در روزنوشته‌ها به کار او اشاره کرده‌ام (مثلاً در بحث نظافت اجتماعی).

دانبار از اصطلاح Social Cortex یا کورتس اجتماعی استفاده می‌کند و مطالعاتش هم بر پایه‌ی سایز نئوکورتس مغز انواع حیوانات است. کلمه‌ی تحقیقات جامعه‌شناختی (Sociological Research) در کتاب هراری برای توصیف مطالعه‌ی دانبار، برایم عجیب بود. چون تحقیق دانبار، مبنای جامعه‌شناسی ندارد.

بعد هم دیدم که در مورد شایعه و نقش آن توضیحاتی داده:

In the wake of cognitive revolution, gossip helped Homo sapiens to form larger and more stable bands.

بقیه‌ی توضیحات این دو صفحه را هم خواندم و حس کردم فضای این حرف، چندان با حرف‌ها و الگوی فکر کردن دانبار سازگار نیست (دانبار، حساسیت کلامی بسیار بالایی دارد و مرزهای بین فکت و فرضیه و نظریه و دیدگاه شخصی را به دقت در حرف‌ها و نوشته‌هایش تفکیک می‌کند).

کتاب دانبار را آوردم و دوباره خواندم و به صفحه‌هایی که ارجاع داده بود نگاه کردم. هراری حتی گفته بود اگر می‌خواهید مقاله‌ای در نقد دیدگاه دانبار بخوانید، به فلان مقاله سر بزنید. اما آن‌چه دانبار گفته بود و آن‌چه هراری می‌گفت، ربط چندانی به هم نداشتند.

نمونه‌های از این جنس در متن هراری کم نیستند و آن‌چه گفتم، صرفاً یک نمونه است. این نمونه را به آن علت انتخاب کرده‌ایم که احتمالاً موضوعش احتمالاً برای خواننده‌ی روزنوشته آشناتر است.

با این حال، اصلِ کار هراری، آن‌قدر بزرگ و ارزشمند و تأثیرگذار است که به‌نظرم نمی‌بایست و نباید با این حاشیه‌ها، اصل را به گوشه برانیم. ضمن این‌که بهتر است در نقد هراری محتاط باشیم. خصوصاً که منتقدان او، اغلب نه اهل علم، بلکه عمدتاً ساکنان کلیساها و خیال‌پردازان کنیسه‌ها و مدافعان نوستالژی حاکمیت مذهب در دوران قرون وسطی هستند و اگر مراقب نباشی، ممکن است با نقد هراری، در ردیف آن‌ها قرار بگیری (این مطلب و این یکی مطلب را به عنوان نمونه نگاه کن).

حالا فرض کن با چنین حس و پیش‌فرضی، می‌بینی به فاصله‌‌ای نه‌چندان طولانی (کمتر از ۴ سال پس از انتشار نسخه‌ی عبری کتاب اول) کتاب دیگری روی پیشخوان کتاب‌فروشی‌هاست که تألیف آن هم، مستلزم مطالعه و بررسی‌های فراوان است (درست است ما در چهار سال در کشورمان، از دیپلم به دکترا می‌رسیم و ظاهراً در چهل سال، می‌توانیم جزو هفت کشور برتر جهان باشیم. اما در بیرون از مرز‌های ما، جهان بر اساس منطق و حساب و کتاب، حرکت می‌کند و ۴ سال برای آن کار، به‌نظرم زمان کمی بود).

این‌ها را اضافه کن به کتاب بیست و یک درس و همین‌طور کتاب پول که هر دو در سال ۲۰۱۸ بیرون آمدند (البته انصافاً حجم این دو کتاب کمتر است و ماهیت‌شان هم با کتاب‌های پیشین هراری تفاوت دارد و در آن سطح از پیچیدگی نیست. ضمن این‌که بخش‌های قابل توجهی از دو کتاب آخر، از مقاله‌هایی که هراری قبلاً نوشته اقتباس شده‌اند).

البته با همه‌ی این‌ها، انسان خداگونه را خریدم و خواندم و در ادامه درباره‌اش می‌نویسم.

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]فایلهای صوتی مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش زبان انگلیسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش ارتباطات و مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]خودشناسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-mba-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-mba-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش مدیریت کسب و کار (MBA)[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کارآفرینی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کسب و کار دیجیتال[/otw_shortcode_button]

The post از کتاب انسان خداگونه تا ۲۱ درس نوح هراری (در حال تکمیل) appeared first on روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی.