سرنوشت همه‌ی دیوارهای جهان

پیش نوشت: تا‌کنون چند مرتبه به روایت بخش‌هایی از کتاب کانکتوگرافی پاراگ خانا پرداخته‌ام که همه‌ی آن‌ها برچسب #کانکتوگرافی دارند و به سادگی می‌توانید مجموعه‌شان را ببینید.

این را هم بگویم که ابایی نداشته‌ام تا هر از چندگاهی، کانکتوگرافی را بهانه کنم تا به حاشیه‌های مهم‌تر از متن – البته بر اساس قضاوت خودم – بپردازم و به همین علت، با وجودی که تا این لحظه، در این‌باره، کم ننوشته‌ام، هنوز از صفحه‌ی ۱۰ این کتابِ ۴۵۰ صفحه‌ای رد نشده‌ایم.

این بار هم، حرف‌هایم را با مقدمه‌ای خارج از متن آغاز می‌کنم و سپس به سراغ کتاب می‌رویم.

سرگرمی لحظه‌های استراحت

هر یک از ما، برای لحظات استراحت خود، کارها و سرگرمی‌هایی داریم که ممکن است در نگاه دیگران، پوچ و بی‌اهمیت، یا عجیب و بی‌خاصیت جلوه کنند.

یکی از سرگرمی‌های اوقات فراغت من، پیگیری اخبار مربوط به افراد و قبیله‌هایی است که از جامعه‌ی انسانی جدا افتاده‌اند.

برای شناختن و دیدن آن‌ها، کافی است عبارت Uncontacted People را در گوگل جستجو کنید. هم‌چنین اگر مانند من، می‌خواهید به پیگیری دائمی اخبار آن‌ها بپردازید، بهتر است در تنظیمات جستجو اعلام کنید که علاقه‌مند به خواندن اخبار هفته یا ماه اخیر هستید، تا به این شیوه، درباره‌ی این مردمانِ دیروز، کاملاً به‌روز بمانید.

در این‌جا چند تصویر از مربوط به یکی از آخرین افراد یک قبیله‌ی در حال انقراض را برایتان آورده‌ام:

قبایل بدوی

منبع عکس‌ها: این‌جا و این‌جا و این‌یکی‌جا

نمی‌دانیم چرا این قبیله‌ها، تمایلی به ترک اعماق جنگل‌های آمازون و پیوستن به سایر انسان‌ها را ندارند.

شاید نخستین برخورد آن‌ها با غاصبان زمین‌ها و نابود‌کنندگان جنگل‌ها، خوش‌خاطره نبوده؛ و شاید هم، چنان به زندگی مستقل و داشته‌های قبیله‌ای خود مغرور بوده‌اند، که نیازی به تعامل با جهانِ خارج و بیگانگان (که من و شما و سایر انسان‌های روی کره‌ی زمین باشیم) پیدا نکرده‌اند.

اما هر چه بوده، این را می‌دانیم که امروز، فرو رفتن در لاک دفاعی و پنهان شدن در پشت دیوارهای طبیعی را ترجیح داده‌اند و به هر انسان دیگری که به آن‌ها نزدیک شود، با نیزه یا تیر و کمان حمله می‌کنند.

انجمن‌های خیریه‌ای وجود دارند که برای کمک به این‌ها اعانه جمع می‌کنند.

هم‌چنین اخیراً دولت برزیل، در اطراف این قبیله‌ی در حال انقراض که در عکس‌ها دیدید، حصاری کشیده تا هم گروه داخل حصار از نگرانیِ تهدیدِ بیگانگان خلاص شوند و هم انسان‌های بیرون، ناخواسته وارد قلمرو آن‌ها نشوند و جان‌شان – به بهانه‌ی تجاوز به حریم قبیله – در معرض تهدید قرار نگیرد.

حصار آن‌قدر گسترده هست که ظاهراً هر دو گروه (درونی‌ها و بیرونی‌ها) رضایت دارند و آرامش اندرونی‌ها و امنیت بیرونی‌ها، هر دو تأمین شده است.

بد نیست این را هم بگویم که عکس میانی از سه‌عکس بالا، چاهی است که این بازماندگان، حفر کرده‌اند و روی آن را می‌پوشانند و حیواناتی که هنگام عبور در آن می‌افتند، غذای آن‌ها را تأمین می‌کنند.

از این منظر می‌توان گفت این قبیله‌ی در حال انقراض و البته قبیله‌های دیگر مانند این‌ها، خودکفا هستند و برای تأمین ضروریات، نیازی به بیگانگان ندارند.

حالا که اصطلاح ضروری را به‌کار بردم، بر این نکته هم که پیش از این گفته‌ام و پس از این هم خواهم گفت تأکید کنم که:

تقسیم نیازهای زندگی به ضروری و غیرضروری، تقسیم زندگی به انسانی و حیوانی است. چون آن‌چه انسان را از سایر حیوانات متمایز می‌کند، میل به خلق و استفاده از غیرضروریات است. نه هنر، ضروری بوده و نه شعر؛ نه ادبیات و نه موسیقی؛ نه آرایش و نه زیبایی.

تجمل‌گرایی و میل به چیز‌های جمیل (زیبا)، ویژگی انسان‌ است و اگر نتوانیم فضایی ایجاد کنیم که هر کس به اندازه‌ی میل و شایستگی و زحمت و توانایی‌هایش، بتواند تجمل‌گرایی را تجربه کند، این ناتوانی و ضعف‌ماست، و نه تعالی و فراتر رفتن از پستی‌های دنیا.

چرا پیگیری این قبیله‌ها را دوست دارم و به‌طور خاص، چرا تصاویر این آخرین افرادِ یک قبیله‌ی درحالِ انقراض را پیش چشمان شما قرار دادم؟

چون فکر می‌کنم وجود این قبایل و انقراض آن‌ها، بیش از آن‌که یک پدیده‌ی جغرافیایی جذاب باشد، یک روایت تاریخی آموزنده از سرنوشت اقوامی است که تقابل را به جای تعامل انتخاب کرده و فرو رفتن در دنیای خودبافته را به فرا رفتن از مرزهای خودساخته ترجیح می‌دهند.

از این مقدمه‌ها و قصه‌سازی‌ها و عکس‌بازی‌ها که بگذریم، می‌خواهم چند جمله‌ای هم درباره‌ی یک اصطلاح زیبا که از پاراگ خانا آموخته‌ام حرف بزنم.

او گاهی اصطلاح جغرافیای کارکردی (Functional Geography) را در کنار یا در برابرِ جغرافیای سیاسی (Political Geography) و جغرافیای طبیعی (Natural Geography) و جغرافیای هندسی (Geometrical Geography)به کار می‌برد.

باز هم درباره‌ی جغرافیا

می‌دانم که قصه‌ی جغرافیا، به تعبیر حافظ، یک قصه بیش نیست و پیش از این هم این قصه را در نوشته‌های دیگر کانکتوگرافی گفته‌ام، اما برای آشنایی بیشتر با صفت‌های کارکردی و طبیعی و سیاسی، مناسب است آن را دوباره، به شکل دیگری، روایت کنم.

جغرافیا یا جئوگرافی، از ترسیم و شناختِ پیوندها و رابطه‌ها بر روی زمین (Geo + Graph) سخن می‌گوید.

در گذشته‌های دور، یعنی همان زمانی که نیاکان این قبیله‌های در حال انقراض، رشد و بالندگی را تجربه می‌کردند، رابطه‌ها بیشتر بر مبنای فاصله‌ی فیزیکی بود. البته پیوند نَسَبی و سَبَبی هم، شکل‌های دیگری از رابطه را می‌ساخت.

اما امروز، شما همسایه‌ی دیوار به دیوار خود را بیشتر می‌بینید، یا فلان خواننده و بازیگر یا فرزند فلان سفیر در فلان کشور را؟

در این چند روز، نوشته‌ی زیر چوب یک پلاکارد در یک تجمع را بیشتر دیده‌اید، یا آگهی پرداخت شارژ ماهانه بر دیوار مجتمع خود را؟

عجیب این‌جاست که آن نوشته را، شاید فرد دیگری که یکی دو ردیف جلوتر در همان جمعیت، نشسته بوده، ندیده و نخوانده باشد.

این‌جاست که وقتی از جئوگرافی یا ترسیم رابطه‌های روی زمین حرف می‌زنیم، جغرافیای هندسی (بر مبنای فاصله‌ی فیزیکی ما از یکدیگر)، داده‌های چندانی در اختیارمان قرار نمی‌دهد.

چنان‌که متوسط فاصله‌ی من با خوانندگان دائمی این نوشته‌ها، چند صد کیلومتر است.

اما اگر جغرافی‌دان، در نقشه‌ی خود، من و شما را دور از هم ترسیم می‌کند، این واقعیت رابطه‌ی ما نیست؛ بلکه ضعفِ روشِ ترسیمی اوست.

وقتی از جغرافیای کارکردی صحبت می‌کنیم، منظورمان توجه به گراف‌های ارتباطی در زمین است که کارکرد مشخص دارند و بودن یا نبودنشان، می‌تواند موجب کاهش یا افزایش عملکرد در برخی‌حوزه‌ها یا تغییر ماهیت در حوزه‌های دیگر باشد.

به عنوان یک مثال بسیار ساده، این دو رویداد را مقایسه کنید:

  • امروز دوست‌تان در اینستاگرام شما را بلاک می‌کند
  • همین امروز، همسایه‌تان، به ضخامت دیوار میان خود و شما می‌افزاید

سوال این‌جاست که کدام یک را باید یک تغییر جغرافیایی حساب کرد؟

واقعیت این است که تغییر نخست، جغرافیایی‌تر از تغییر دوم است، چون روی رابطه‌های موجود بر زمین، تأثیر گذاشته است.

به شکل گسترده‌تر، محدودسازی دسترسی به تلگرام، یک تغییر جغرافیایی بزرگ در کشور ما محسوب می‌شود. معادل آن را در هزار سال قبل، می‌توان آمدن یک زلزله یا سیل مخرب دانست که برخی پل‌های میان روستاها و جاده‌های میان شهرها را نابود می‌کرده و ارتباط را دشوارتر می‌کرده است.

درک مفهوم کارکرد، تابع دانش و نگرش ماست

اجازه بدهید‌ باز هم در این میانه، به سراغ همان قوم در حال انقراض برویم که در ابتدای بحث، اشاره‌ای به آن‌ها داشتم.

اگر یکی از آن‌ها را به شهر بیاوریم و در همه جا بگردانیم، چه چیزی را خواهند دید و خواهند فهمید؟

آیا می‌توانیم برایشان اینترنت، موبایل و بانکداری را به سادگی توضیح دهیم؟ بعید می‌دانم.

اما یقین دارم از دیدن اسلحه لذت خواهند برد و بی‌آن‌که نیاز باشد کلامی با آن‌ها سخن بگوییم، نخستین بار که سلاح را ببینند، کارکرد آن را خواهند فهمید: چه تیر و کمان شگفتی که پرتابش، بی‌آن‌که به ماهیچه‌ای قدرتمند نیاز داشته باشد، می‌تواند دشمنی را در صدها متر آن‌سوتر از پای درآورد.

اما این را هم می‌دانیم که امروز، برای بسیاری از ما، افزایش قدرت شلیک یک اسلحه، به اندازه‌ی افزایش سرعت بستر اینترنت، جذاب و هیجان‌انگیز نیست و از این منظر، می‌توانیم بگوییم که کارکرد، یک بحث عینی بیرونی نیست؛ بلکه تابع نگاهی است که به دنیای اطراف می‌نگرد.

وقتی رابطه‌ی ما با برخی شرکت‌های بانکی و بیمه‌ای، قوی‌تر یا ضعیف‌تر می‌شود، جغرافیای کارکردی ما تغییر می‌کند بی‌آن‌که جغرافیای سیاسی تغییری کرده باشد. این را هزار سال پیش، فقط فیلسوف‌ها می‌فهمیدند، اما امروز، پدر کم‌سواد من هم، به سادگی هنگام خرید کالایی که قیمتش جند برابر شده، می‌فهمد و درک می‌کند؛ بهتر از همه‌ی آن فیلسوف‌هایی که در کنج خلوت خود، به اندیشیدن و فلسفه‌بافی مشغول بودند.

جغرافیای طبیعی، قرار گرفتن دریای خزر در شمال و خلیج فارس در جنوب کشور ماست.

دعوا بر سر سهم ما از این آب‌ها و نام آن‌ها، موضوع جغرافیای سیاسی است.

اما وسعت جغرافیای کارکردی، بر اساس دورترین نقطه‌هایی که ما به آن‌ها دسترسی داریم، سنجیده می‌شود.

مک‌لوهان، زمانی رسانه را، ادامه‌ی دست و پا و چشم و دهان انسان می‌نامید. چون می‌توانستیم با کسانی بسیار دورتر حرف بزنیم و حرف‌های کسانی در هزاران کیلومتر آن‌سوتر را نیز بشنویم.

جغرافیای کارکردی، قلمرو جدیدی را برای انسان‌ها تعریف می‌کند و به تعبیری، ادامه‌ی دست و پای ملت‌هاست. این‌که تصمیم‌هایشان تا چند هزار کیلومتر آن‌سوتر، بُرد و تأثیر دارد.

جغرافیای کارکردی، بیش از هر چیز، توسط برندها و کسب و کارها و نهادهای مالی و اقتصادی تعریف می‌شود.

چنین می‌شود که کشورها در دوران جدید، با قطع و وصل کردن ارتباط شرکت‌های خود،‌ با هم می‌جنگند و در این میان، سیاستمدارانی که برای رشد و بالندگی کسب و کارها و برندهای خود تلاش نکرده‌اند، در زمان درگیری و تنش، حکم نیزه به‌دست تنهایی را دارند که در عصر اینترنت، از جنگل به شهر آمده و با دهانی باز، “انسان‌ها” را نگاه می‌کند.

از این رو، باید مراقب باشیم فریب کسانی که قلمرو خود را با خط‌کش بر روی نقشه‌های جغرافیایی سنتی – که تفاوت چندانی با نسخه‌های قدیمی خود در چند قرن پیش ندارند – نخوریم.

واماندگان در حال انقراض امروز، دیگر مانند قدیم، خود را با برگ انجیر نمی‌پوشانند. آن‌ها لباس چینی بر تن می‌کنند، گوشی آمریکایی در دست می‌گیرند، جواهر هندی بر گردن می‌اندازند، ماهی سالمون نروژی می‌خورند و در نهایت، تمام کلام‌شان در دو چیز خلاصه می‌شود:

هر چه را در هر جای دنیا می‌بینند، یا می‌گویند مردم ما به آن‌جا رفتند و ساختند، یا می‌گویند: خودمان مثل همان‌ها یا بهترش را داشتیم و داریم.

این‌ها، زامبی‌های نسل جدید هستند که از نقشه‌های پوسیده‌ی کاشفان قرون گذشته، سر برآورده و سخن‌گفتن آغاز کرده‌اند.

اجازه بدهید در پایان، جمله‌ای از کتاب را که البته پاراگ خانا خود از فردی دیگر نقل می‌کند، بنویسم و با هم بخوانیم:

دیوارسازها، با نگاه به سرنوشت تمام دیوارها، از چین تا برلین، به سادگی خواهند فهمید که سرنوشت همه‌ی دیوارهای جهان، تبدیل شدن به یک جاذبه‌ی توریستی است.

پی نوشت: زامبی این‌روزها در زبان ما کاملاً جا افتاده است. اما اگر بخواهم به زبان فارسی برایش معادل‌سازی کنم، دوست دارم به جای زامبی‌ها از کلمه‌ی از گور گریخته‌ها استفاده کنم.

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]فایلهای صوتی مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش زبان انگلیسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش ارتباطات و مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]خودشناسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-mba-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-mba-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش مدیریت کسب و کار (MBA)[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کارآفرینی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کسب و کار دیجیتال[/otw_shortcode_button]

The post سرنوشت همه‌ی دیوارهای جهان appeared first on روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی.

ذن و هنر نگهداری موتور سیکلت – رابرت پیرسیگ

ماجرای من و کتاب رابرت پیرسیگ به اسم Zen and The Art of Motorcycle Maintenance یه ماجرای طولانیه.

فکر می‌کنم پنج سال توی ویترین کتابفروشی دیده بودمش و هر بار فکر می‌کردم که بخرمش یا نه. اما نهایتاً پشیمون می‌شدم.

شاید به خاطر آلرژی من به کلمه‌ی ذن باشه. توی نگاه من، از اون کلمه‌هاییه که می‌خواد به زور یه عالمه ایده و مفهوم و معنای اضافی رو تحمیل کنه به چیزهای خیلی عادی و معمولی.

اما خوب. به تدریج یاد گرفتم که توی ادبیات انگلیسی، هر وقت فکر می‌کنن یه حرف حسابی دارن می‌زنن و یه کم عمیق فکر کرده‌ان، از این اصطلاح استفاده می‌کنن و Zen برای اون‌ها جنسِ “مکتب فکری” نداره.

نمونه‌ی خوبش هم کتاب Presentation Zen که گری رینولدز نوشته و قاعدتاً قصد نداره استفاده از پاورپوینت رو به عنوان یک ابزار مکتبی ترویج و تبلیغ کنه.

همه‌ی این‌ها باعث شد که پارسال نهایتاً این کتاب رو خریدم و البته مقاومتم نسبت بهش – بدون این‌که لای کتاب رو باز کرده باشم – از بین نرفت.

حالا نویسنده می‌مرد یه اسم درست حسابی روش بذاره؟ ما توی فارسی اگر می‌خواستیم اسم بذاریم می‌گفتیم: تأملاتی در باب نگهداشت موتور سیلکت.

یا شاید تداعی‌های حاصل از نگهداشت موتور سیکلت.

خلاصه هر چی بود، این مقاومت بعد از افزایش قیمت دلار از بین رفت و حالا چون به نرخ روز ۲۶۰ هزار تومن برای این کتاب پول داده بودم، می‌خوندمش 😉

خوشحالم که طناب رو با نرخ دلار سابق نخریده بودم؛ وگرنه لابد به دار زدن خودم هم فکر می‌کردم.

کتاب ذن و هنر نگهداشت موتور سیکلت

الان خیلی خوشحالم که خوندمش و خیلی ناراحتم که دیر خوندمش.

شاید کتابش خیلی حرف عجیب و غریبی نداشته باشه. اما قالبِ خوبی داره. این‌که نویسنده همه‌ی حرف‌ها و فکرها و ایده‌ها و جهان‌‌بینی خودش رو موازی با یک موتورسواری طولانی و ماجراهای مربوط به اون مطرح کرده واقعاً جذابه.

و البته پیرسیگ از اون آدم‌هاست که من در ذهن خودم بهشون می‌گم حکیم.

دو تا ویژگی برای این جور آدم‌ها می‌شناسم.

یکی این‌که کلاً مستقل از موضوع صحبت‌شون، از عمق نگاه و شیوه‌ی روایت‌کردن‌شون لذت می‌بریم و مجذوبشون می‌شیم.

دیگه این‌که وقتی حرفی می‌زنن، یه جور سوگیری نسبت بهشون داریم و دلمون می‌خواد حرف‌شون رو قبول کنیم. چون انگار حس می‌کنیم بهتر از ما دنیا رو می‌فهمن.

فقط وقت‌هایی که حرف‌هاشون صریحاً با دانسته‌ها و تجربیات ما مخالفه، به خودمون اجازه می‌دیم حرف‌شون رو قبول نکنیم.

اون موقع‌ هم، با یه جور سکوت و احترام خاصی از کنارشون رد می‌شیم. بازم جرأت نمی‌کنیم زیاد نق بزنیم.

خلاصه این‌که کتاب دوست داشتنی و خوبی هست و حیفم اومد براتون از لذت خوندنش نگم.

یه تیکه‌ی کوچیک از کتابش رو این‌جا می‌نویسم. صفحه‌ی ۱۱۷ کتاب هست و دغدغه‌ای که این‌جا نویسنده داره، خیلی شبیه دغدغه‌ی ویل دورانت هست (اون‌جایی که می‌پرسه: آیا پیشرفت، واقعی است؟).

کتاب ذن و هنر نگهداری موتور سیکلت رابرت پیرسیگ

گاهی بحث می‌شه که پیشرفت واقعی وجود نداره؛

می‌گن که تمدن، توده‌ی انسان‌ها رو با سلاح‌های کشتارجمعی از بین می‌بره؛

یا این‌که خشکی‌ها و دریاها رو با زباله‌هایی بسیار عظیم‌تر از گذشته، آلوده می‌کنه؛

یا این‌که شأنِ انسان‌ها رو با گرفتار کردن‌شون توی ساختارهای مکانیکی نابود می‌کنه؛

وضعیتی که نمی‌شه به سادگی، اون رو نسبت به دوران کشاورزی و شکار در ماقبلِ تاریخ، بهتر دونست.

اما این استدلال، با وجود زیبایی و جذابیت رومانتیکش، درست نیست.

قبایل اولیه آزادی فردی بسیار کمتری در مقایسه با جامعه‌ی مدرن به انسان‌ها می‌دادن…

… تصویری که از زندگیِ انسانِ اولیه توی کتاب‌های مدرسه می‌بینیم،

خیلی وقت‌ها، درد و رنج و بیماری و گرسنگی و تلاش بسیار سختی رو که انسان اولیه صرفاً برای زنده موندن باید تحمل می‌کرد، از چشم ما پنهان می‌کنه…

#قصه کتابهای من

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]فایلهای صوتی مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش زبان انگلیسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش ارتباطات و مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]خودشناسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-mba-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-mba-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش مدیریت کسب و کار (MBA)[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کارآفرینی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کسب و کار دیجیتال[/otw_shortcode_button]

The post ذن و هنر نگهداری موتور سیکلت – رابرت پیرسیگ appeared first on روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی.