استعفای محمدعلی بهمنی – نمونه‌ی دیگری از چالش پایش و پالایش

 

استعفای محمدعلی بهمنی در اینستاگرام

خبر استعفای محمدعلی بهمنی از ریاست شورای ترانه دفتر موسیقی وزارت ارشاد در میان انواع خبرهای سیاسی و اقتصادی که این روزها خوراک بحث‌ها و نُقل مجالس و زغال کوره‌ی سایت‌های خبری هستند، گم شد و چندان که باید و شاید، به آن پرداخته نشد.

در حالی که این خبر، اگر چه در ظاهر به حوزه‌ی هنر مربوط است، اما اگر از دورتر و در قابی بزرگ‌تر به آن نگاه کنیم، بخشی از چالش بزرگی است که در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، نمونه‌های فراوانی از آن می‌بینیم و من نامش را چالش پایش و پالایش می‌گذارم.

نمی‌دانم برای توصیف این استعفا چه تیتری مناسب است. آیا باید آن را استعفای یک مدیر دولتی بخوانیم یا استعفای یک شاعر از یک پست مدیریتی دولتی.

وقتی می‌گوییم استعفای مدیر دولتی، بر این نکته تأکید داریم که اصالت با جایگاه است و ارجِ اصلی این فرد از آن رو بوده که در جایگاه یک مدیر دولتی قرار داشته و پس از آن، صرفاً احدی از آحاد این ملت است و دیگر هیچ.

اما وقتی می‌گوییم استعفای یک شاعر از یک پست مدیریتی دولتی، اصالت را بر شاعر و هنرمند بودن می‌گذاریم و نه جایگاه. دولت‌ها و حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند و صفت مناسب‌شان، هم‌چنان که حافظ گفته، مستعجل است. در حالی که اهل علم و هنر، می‌آیند و می‌مانند و جاودانه می‌شوند.

بهمنی را از آن رو که جایگاه دولتی را پذیرفت، باید مدیری دولتی بنامیم (که اگر این عنوان را نمی‌پسندید، آن جایگاه را نمی‌پذیرفت) و از آن جهت که در استعفای خود، پذیرش ریاست شورای ترانه را یک اشتباه توصیف کرده، می‌توانیم شاعری بدانیم که در مقطعی گرفتار زنجیرِ صندلیِ مدیریتِ دولتی بوده است.

من خود توصیف دوم را ترجیح می‌دهم. چرا که مانند بسیاری از مردم، او را به شاعر بودنش می‌شناسم و نه میز و صندلی‌اش.

شاعر بودن، قطعاً مقام بالاتری است. چرا که صد یا دویست سال بعد هم، احتمالاً شاعر را می‌شناسند و می‌فهمند.

اما ریاست شورای ترانه در آینده‌ای نه‌چندان دور، جایگاهی است که کمتر کسی معنا و مفهومش را می‌فهمد و می‌تواند حدس بزند؛ چنان‌که امروز هم وزارت تجار ممالک محروسه یا وزارت تحریر فرامین و احکامات، تا همین حد نامأنوس است.

ظاهراً به نظر می‌رسد که تنش مربوط به آلبوم آخر محسن چاوشی هم در این زمینه بی‌تأثیر نبوده. خصوصاً‌ این‌که قبلاً بهمنی به استفاده از لغت ممنوعه‌ی آغوش در یکی از شعرها اشاره کرده بود و بعداً چنین مسئله‌ای را تکذیب کرد و بعد هم انتشار فایل صوتی مصاحبه نشان داد که واقعاً دغدغه‌ی لغت آغوش، درست بوده و این تکذیبیه بوده که کذب بوده است.

بهمنی در جا‌های دیگر هم اشاره به اشعار ضعیف دارد:

ماجرای استعفای محمدعلی بهمنی و اشعار محسن چاوشی

جالب‌تر از هر چیز، طیف مخالفان شورای ترانه است.

سنت‌گراها آن را متهم می‌کنند که به ترانه‌های سخیف، مشروعیت می‌بخشد و مهر تأیید شورای ترانه، تلویحاً حداقل کیفیت را تأیید می‌کند.

نسل مدرن‌تر و مخالفان کنترل دولتی هم تأکید دارند که این شیوه‌ی ممیزی، ذهن و قلم شاعر را به‌بند می‌کشد و محدود می‌کند.

یغما گلرویی در مصاحبه با ایسنا می‌گوید که ترانه برای شورای ترانه بیشتر چیزی شبیه به رهی دیدم برگ خزان است و وقتی می‌خواهند خیلی جلو بیایند و به‌روز شوند، نهایتاً به جان مریم چشماتو وا کن می‌رسند.

اگر می‌خواهید پیچیدگی ماجرا را بهتر ببینید، استعفای قبلی کاکایی و امین و بهمنی از این شورا را مرور کنید و اعتراض‌هایی که این دوستان بر کارکرد شورا داشتند (بهمنی بعداً دوباره به شورا بازگشت). هم‌چنین می‌توانید نامه‌ی اعتراض به اشعار حمید هیراد را بخوانید که امضای برخی از اعضای شورا – که خودشان به آن ترانه‌ها مجوز داده بودند – زیر آن وجود داشت و بر این اساس به‌نظر می‌رسد معیار بررسی آثار، بیش از اصالت، همین ماجرای سینه‌ و آغوش بوده است (تعبیر محمدعلی بهمنی چنین است: مشکلِ عریانی).

این نوع مسائل صرفاً مربوط به ایران نیست.

در فروشگاه‌های موسیقی نقاط مختلف جهان هم، گوشه‌ی کاور CD، گاهی علامت Parental Advisory را می‌بینید:

شیوه‌ای که از سال ۱۹۸۵ توسط مرکز منابع موسیقی والدین در آمریکا شروع شد (اگر در گوگل PMRC و Parental Advisory را سرچ کنید، داستانش را با جزئیات می‌بینید). PMRC در اوایل ماجرا می‌کوشید حتی فروشگاه‌ها را وادار کند موسیقی‌های دارای برچسب PA را جایی در ردیف‌های عقب‌تر بچینند. اما نهایتاً این برچسب به قول ما جنبه‌ی ارشادی پیدا کرد. یعنی به همان صورتی که هنوز هم – حتی در فضای دیجیتال – رایج است، صرفاً برچسب روی کاور وجود دارد و تا اگر نخواستید آن را نخرید و تأکید بر این است که این موسیقی‌ها برای نوجوانان خوب نیستند و دارای واژه‌ها و محتوای نامناسب هستند. گاهی هم دو نسخه از آلبوم بیرون می‌آید: نسخه‌ی Explicit و نسخه‌ی Clean (معمولاً نوجوان‌ها هم همان‌طور که حدس می‌زنید نسخه‌ی Explicit را می‌خرند و نسخه‌ی Clean می‌ماند برای افراد مسن‌تر. درست برعکس آن‌چه در ابتدا در نظر گرفته شده بود).

طبیعتاً من چون متخصص هنر نیستم و تجربه‌ی چندانی در این زمینه‌ها ندارم، این توضیحاتم ممکن است دقیق نباشد و صرفاً در حدی که در گذار از کنار فروشگاه‌های موسیقی به چشمم خورده، برایتان تعریف کردم.

اما نکته‌ی مهم برای من این است که آیا با توسعه‌ی اینترنت و فضای دیجیتال و ابزارهای ارتباطی نوین که باعث شده نسل قبل نتواند دیوارهای مد نظر خود را به دور نسل بعد بکشد (کاری که به اندازه‌ی قدمت نژاد انسان، بر روی این کره‌ی خاکی قدمت دارد) آیا هنوز می‌توان این شیوه‌های پالایشی را به‌کار برد؟

آقای بهمنی عزیز به این نکته اشاره کرده‌اند که کارشناسان آن مجموعه ۶ ماه است حقوق نگرفته‌اند. من سوالم این است که قبل از این ۶ ماه، آیا واقعاً باید عده‌ای حقوق می‌گرفته‌اند که تصمیم بگیرند ما در خانه و ماشین خود به چه چیزی گوش کنیم و به چه چیزی گوش نکنیم؟ و آیا اصلاً چنین کاری تأثیری هم داشته است؟

شکل دیگر این نوع فعالیت‌ها هم، همان فرهنگستان ادبیات است که واژه‌سازی می‌کند و البته برخلاف شورای ترانه، حوش‌بختانه با وجودی که حقوق می‌گیرند، قدرت اعمال سلیقه ندارند.

مسئله‌ای که در این‌جا می‌بینیم، یک مسئله‌ی سیستمی است که نمونه‌های فراوانی دارد و همان‌طور که من در ابتدا گفتم، می‌شود آن را چالش پایش و پالایش نامید.

پایش یا مانیتورینگ به این معنا که نهادهای دولتی و نظارتی، وضعیت را ببینند و بررسی کنند و گزارش‌ها و تحلیل‌های خود را با هدف سیاست‌گذاری‌های کلان در اختیار مدیران ارشد قرار دهند و در واقع، نقش تصمیم ساز را ایفا کنند (در متمم تفاوت تصمیم گیری و تصمیم سازی گفته شده).

اما پالایش به این معناست که خود درگیر تصمیم‌های اجرایی آن هم در سطح خُرد بشوند (این ترانه را مردم بشنود. آن ترانه را مردم نشوند و …).

واضح است که پایش و تحلیل و سیاست‌گذاری کلان کار دشوارتری است و به همین علت، بسیاری از سیستم‌ها – اگر اندکی از نگاه استراتژیک فاصله بگیرند – به سمت پالایش و تصمیم‌های سلیقه‌ای در مقیاس خُرد سوق داده خواهند شد.

تنها نتیجه‌ی تلخ حرکت به سمت پالایش، درگیر شدن دولت‌ها در جزئیات زندگی ملت‌ها نیست؛ بلکه شکل‌گیری سبک زندگی خارج از میدان پایش و دید دولت است.

اگر تمام موسیقی‌هایی که مردم گوش می‌دادند از طریق کانال‌های رسمی عرضه و ارائه می‌شد، دولت می‌توانست پایش دقیقی از وضعیت موجود داشته باشد و پس از سیاست‌گذاری کلان (مثلاً آموزش، فرهنگ‌سازی و مواردی مانند این‌ها) اثر سیاست‌های خود را ببیند و بسنجد.

اما الان، چه شباهتی میان آلبوم‌های موسیقی که روی موبایل و کامپیوتر من و شما است، با آن‌چه در بازار رسمی موسیقی کشور عرضه می‌شود وجود دارد؟

همین مسئله در مورد عوارض گمرکی و سایر سیستم‌ها هم وجود دارد.

سخت‌گیری شدید، اعمال نظر موردی و سلیقه‌ای، درگیر شدن در جزئیات (در حد حتی تصمیم‌گیری برای حجم موتور خودروی مردم یا ساعت خواب و بیداری آن‌ها) نهایتاً به جایی می‌رسد که حلقه‌ی پایش، سیاست‌گذاری، اصلاح از بین می‌رود و دو زندگی موازی شکل می‌گیرد.

یک زندگی در گزارش‌ها و رسانه‌ها و جلسات رسمی دولتی روایت می‌شود و زندگی دیگری در بطن جامعه، جریان می‌گیرد.

موسیقی، تنها نمونه‌ی کوچکی از زندگی دولایه‌ای ناشی از اصرار بر تصمیم‌گیری مرکزی درباره‌ی همه‌ی شئونات زندگی فردی مردم است. نمونه‌های بزرگ‌تر فراوان هستند.

اجازه بدهید این متن را با شعر زیبایی از محمد علیِ بهمنیِ شاعر به پایان برسانم. شعری که علیرضا قربانی آن را خوانده است و حتماً شنیده‌اید:

گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را
تا زودتر از واقعه گویم گله‌ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزله‌ها را

پر نقش تر از فرش دلم بافته‌ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله‌ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله‌ها‌ را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله‌ها را

یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئله ها را…

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]فایلهای صوتی مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش زبان انگلیسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش ارتباطات و مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]خودشناسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-mba-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-mba-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش مدیریت کسب و کار (MBA)[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کارآفرینی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کسب و کار دیجیتال[/otw_shortcode_button]

The post استعفای محمدعلی بهمنی – نمونه‌ی دیگری از چالش پایش و پالایش appeared first on روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی.

دشواری‌های رابطه‌ی چهارلایه‌ای

به نیتِ به‌روز شدنِ روزنوشته‌ها و با هدف تأکید مجدد برای این‌که در هر وضعیت و در کنار هر رویدادی، هنوز هم فرصت یادگیری و مدلسازی وجود دارد، گفتم چندخطی در این‌جا بنویسم.

آن‌چه می‌نویسم، نه علمی است و نه مستند. بلکه صرفاً حاصل چیزی است که در طول سال‌های گذشته، در انواع رابطه‌ها از دوستی و خانوادگی، تا اقتصادی و سیاسی، تجربه کرده‌ام و به عنوان یک الگو – هر چند غیردقیق یا حتی نادرست – در ذهنم ثبت شده است.

برای حرف‌هایم شکل هم ترسیم کرده‌ام تا بیانش ساده‌تر باشد:

رابطه‌ی چهارلایه‌ای

بر این باور هستم که این مدل را بیشتر می‌توان برای رابطه عاطفی به‌کار برد. البته در این‌جا معنای گسترده‌تر رابطه عاطفی را مد نظر دارم که اگر چه شامل رابطه‌های عاشقانه می‌شود، اما به آن محدود نیست. هر رابطه‌ای که در آن سرمایه‌گذاری وجود داشته باشد و طرفین، به تدریج آجر بر آجر، به ارتفاع دیوارِ خروج از رابطه افزوده باشند و خروج از آن، مستلزم صرف هزینه‌های جدی باشد (این ویژگی باعث می‌شود طرفین به راحتی رابطه را ترک نکنند، اما خواسته یا ناخواسته با ماندن در رابطه، به پیچیدگی‌ها و لایه‌های آن بیفزایند)

چنین تعریفی می‌تواند رابطه‌ی دو دوست، همسران، مدیر و کارمند، دولت و ملت، دو شریک کاری و بسیاری روابط دیگر را پوشش دهد.

وضعیت اول

وضعیت اول، به دوران شکل‌گیری رابطه مربوط است. در این‌جا می‌توان حدس زد که شباهت‌های بسیاری بین دو طرف وجود دارد. چرا که اگر این شباهت‌ها نبود، احتمالاً چنین رابطه‌ای از اساس شکل نمی‌گرفت. البته تفاوت‌ها اجتناب‌ناپذیر و انکارنشدنی هستند. اما دو طرف، برای شکل‌گیری و حفظ رابطه – که مطلوب‌شان است – می‌کوشند آن تفاوت‌ها را کمرنگ یا پنهان کنند. چه بسا برای کم شدن فاصله، حاضر باشند تغییراتی در خود ایجاد کنند.

در این‌جا یک رابطه‌ی تک‌لایه‌ای وجود دارد. هر چه هست، همان است که به چشم می‌آید.

من همانم که هستم و نیز تو همانی که هستی.

اگر هم می‌کوشم خود را کمی متفاوت جلوه دهم، نه از سرِ دورویی است؛ بلکه از آن‌روست که رابطه برایم مهم است و واقعاً در تلاشم با تغییر کردن، از تعارض‌های احتمالی رابطه بکاهم و بر استحکام آن بیفزایم.

وضعیت دوم

وضعیت دوم، پس از گذار از نخستین مرحله‌ی رابطه، به تدریج شکل می‌گیرد و نمایان می‌شود.

زمان، به‌تدریج همه‌چیز را دگرگون می‌کند و این، خاصیتِ زمان و حتی شاید تعریف زمان است. اگر همه‌چیز در همان‌جا که همیشه بوده بماند، چگونه می‌فهمیم که زمان گذشته و به‌پیش رفته است؟

هر یک از طرفین، خود را بیشتر می‌شناسد و دیگری را؛ هم‌چنین شرایط محیطی و بستری را که رابطه بر آن شکل گرفته است.

دیدن رابطه‌های دیگران هم – هر چقدر که برای ندیدنش بکوشیم – اجتناب‌ناپذیر است و مقایسه، انتظارات جدیدی را نیز شکل می‌دهد.

ضمن این‌که به‌تدریج، آن پیوستگی و دلبستگی اولیه کمرنگ‌تر می‌شود و حتی احتمالاً هر یک از طرفین، از برخی تلاش‌هایی که در ابتدا برای هم‌سازی و هم‌سویی به‌خرج می‌دادند، خسته می‌شوند.

در این‌جا یکی از طرفین، به تدریج به سمت هویت دولایه‌ای سوق پیدا می‌کند. اگر رابطه ساده و کم‌ارزش بود، آن را رها می‌کرد. اما حالا که مانده، باید میان خواسته‌های خود و ملزومات رابطه تعادلی برقرار کند و حاصل این وضعیت، هویت دولایه‌ای است.

روبروی طرف مقابل و در تعامل با او، به شکلی برخورد می‌کند و در خلوت خود یا در حضور دیگران، شیوه‌ی دیگری را برمی‌گزیند.

فرض من این است که در رابطه، آن‌کس که دست بالاتر و قدرت بیشتر دارد، زودتر به سمت هویت دولایه‌ای سوق‌داده می‌شود. چون احساس می‌کند دیگری به رابطه بیشتر از او نیاز دارد یا این‌که حس می‌کند هزینه‌های اعتراض و ترک رابطه، برای طرف مقابل بالاتر است. پس چرا کمی، شبیه آن‌چه واقعاً دوست دارم نباشم؟

البته دیگری این دوگانگی هویتی را دیر یا زود می‌بیند و اگر واقعاً در سمت ضعیف‌تر ماجرا باشد، احتمالاً مدتی تمکین می‌کند و چه‌بسا به سراغ رفتارهای انفعالی – تهاجمی برود.

وضعیت سوم

اما قرار نیست وضعیت دوم همیشه حفظ شود. به فرض این‌که رابطه نشکند و دو طرف – به هر علتی که نمی‌دانیم و نمی‌خواهیم بدانیم – تصمیم بگیرند در رابطه بمانند، به تدریج ظرف تحمل طرف دوم هم سرریز می‌شود و تصمیم می‌گیرد او نیز به سمت هویت دوگانه حرکت کند.

حالا ما ظاهراً یک رابطه‌ی دو‌طرفه داریم؛ اما چهار رابطه در دل آن پنهان شده‌اند:

  • رابطه‌ی من، آن‌چنان که وانمود می‌کنم هستم با توی آن‌چنان که وانمود می‌کنی هستی
  • رابطه‌ی من، آن‌چنان که واقعاً هستم، با تو آن‌چنان‌که واقعاً هستی
  • رابطه‌ی من، آن‌چنان‌که واقعاً هستم، با تو آن‌چنان که وانمود می‌کنی هستی
  • رابطه‌ی من، آن‌چنان که وانمود می‌کنم هستم، با تو آن‌چنان که واقعاً هستی

به نوشتن ساده است؛ اما در عمل، دشوار و دردناک؛ پیچیده و سرشار از ابهام. مستهلک‌کننده و فرساینده.

هیچ رفتاری، پاسخ ساده‌ای ندارد. بسیاری از عمل‌ها، عکس‌العملی متفاوت در جهتی کاملاً غیرقابل انتظار دارند.

دو روح در یک تن را شنیده‌‌اید؟ چهار روح در دو تن را تصور کنید.

“سری از هم سوا” را شنیده‌اید؟ سرهای به‌هم‌چسبیده‌ و پیکرهای سوا را در ذهن بیاورید.

اعتماد، نخستین چیزی است که در این رابطه‌های چهارلایه‌ای از بین می‌رود، امید نیز پس از آن. افق دید دو طرف هم، کوتاه‌تر می‌شود. از یک سفر دونفره در ابتدای راه، به یک شطرنج پیچیده و در انتها به چیزی در حد نون‌بیار کباب‌ببر. بازی قدیمیِ دوران کودکی ما که در آن، تمام لذت بازی در سرخ کردن دست دیگری در اثر ضربه‌ی محکم و ناغافل ما خلاصه می‌شد.

وضعیت چهارم

فکر نمی‌کنم رابطه‌ی چهارلایه‌ای، مدت طولانی بتواند در وضعیت سوم باقی بماند. دیر یا زود، وارد چهارمین مرحله می‌شود.

مرحله‌ای که در آن، رابطه در حاشیه قرار می‌گیرد و هر کس، درگیر مسائل هویتی خود می‌شود.

من کدامم؟ آن‌که در خلوت خود می‌دانم و می‌پذیرم؟ یا آن‌چه وانمود می‌کنم و نشان می‌دهم؟

اصلاً چرا باید دائماً چنین تضادی درونی را تحمل کنم؟

من می‌خواهم همانی بنمایم که هستم. استهلاک را نمی‌خواهم. فرسودگی را نمی‌خواهم.

دیگری اگر رابطه را می‌خواهد، من را آن‌چنان که هستم بپذیرم و تحمل کند (ضمن این‌که دیگری دیگر می‌داند چه هستم؛ پس این همه تظاهر و دورویی چرا؟)

در این‌جا، هم “رابطه” کمرنگ می‌شود و هم “آن دیگری” و هر کس، تنها به خود و خواسته‌های خود می‌اندیشد.

البته در هر یک از این وضعیت‌ها، هم راه برای ترک رابطه باز است و هم امید به تغییر وضعیت.

اگر دستاوردهای رابطه بیشتر از دردسرهایش باشد، یا دشواری‌های ترک رابطه از دشواری‌های تحمل رابطه بیشتر باشد، ممکن است طرفین تصمیم بگیرند کمی به خواسته‌های یکدیگر نزدیک شوند.

این در رابطه‌ی عاطفی و کاری و اقتصادی دور از ذهن نیست. اما در رابطه‌ی دولت و مردم، کمی دشوارتر است. چون بنا به تعریف، دولت برخواسته از ملت است و باید رامِ ملت باشد. بنابراین، ملت می‌تواند بگوید من هیچ تغییری را در خود نمی‌پذیرم و این تویی که باید به سمت من بیایی.

من ایستاده‌ام و تلاشت را نگاه می‌کنم. تمام تلاش‌هایی که پیش از این، باید می‌کردی و چنان‌که باید، نکرده‌ای.

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]فایلهای صوتی مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش زبان انگلیسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش ارتباطات و مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]خودشناسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-mba-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-mba-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش مدیریت کسب و کار (MBA)[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کارآفرینی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کسب و کار دیجیتال[/otw_shortcode_button]

The post دشواری‌های رابطه‌ی چهارلایه‌ای appeared first on روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی.