دشواری‌های رابطه‌ی چهارلایه‌ای

به نیتِ به‌روز شدنِ روزنوشته‌ها و با هدف تأکید مجدد برای این‌که در هر وضعیت و در کنار هر رویدادی، هنوز هم فرصت یادگیری و مدلسازی وجود دارد، گفتم چندخطی در این‌جا بنویسم.

آن‌چه می‌نویسم، نه علمی است و نه مستند. بلکه صرفاً حاصل چیزی است که در طول سال‌های گذشته، در انواع رابطه‌ها از دوستی و خانوادگی، تا اقتصادی و سیاسی، تجربه کرده‌ام و به عنوان یک الگو – هر چند غیردقیق یا حتی نادرست – در ذهنم ثبت شده است.

برای حرف‌هایم شکل هم ترسیم کرده‌ام تا بیانش ساده‌تر باشد:

رابطه‌ی چهارلایه‌ای

بر این باور هستم که این مدل را بیشتر می‌توان برای رابطه عاطفی به‌کار برد. البته در این‌جا معنای گسترده‌تر رابطه عاطفی را مد نظر دارم که اگر چه شامل رابطه‌های عاشقانه می‌شود، اما به آن محدود نیست. هر رابطه‌ای که در آن سرمایه‌گذاری وجود داشته باشد و طرفین، به تدریج آجر بر آجر، به ارتفاع دیوارِ خروج از رابطه افزوده باشند و خروج از آن، مستلزم صرف هزینه‌های جدی باشد (این ویژگی باعث می‌شود طرفین به راحتی رابطه را ترک نکنند، اما خواسته یا ناخواسته با ماندن در رابطه، به پیچیدگی‌ها و لایه‌های آن بیفزایند)

چنین تعریفی می‌تواند رابطه‌ی دو دوست، همسران، مدیر و کارمند، دولت و ملت، دو شریک کاری و بسیاری روابط دیگر را پوشش دهد.

وضعیت اول

وضعیت اول، به دوران شکل‌گیری رابطه مربوط است. در این‌جا می‌توان حدس زد که شباهت‌های بسیاری بین دو طرف وجود دارد. چرا که اگر این شباهت‌ها نبود، احتمالاً چنین رابطه‌ای از اساس شکل نمی‌گرفت. البته تفاوت‌ها اجتناب‌ناپذیر و انکارنشدنی هستند. اما دو طرف، برای شکل‌گیری و حفظ رابطه – که مطلوب‌شان است – می‌کوشند آن تفاوت‌ها را کمرنگ یا پنهان کنند. چه بسا برای کم شدن فاصله، حاضر باشند تغییراتی در خود ایجاد کنند.

در این‌جا یک رابطه‌ی تک‌لایه‌ای وجود دارد. هر چه هست، همان است که به چشم می‌آید.

من همانم که هستم و نیز تو همانی که هستی.

اگر هم می‌کوشم خود را کمی متفاوت جلوه دهم، نه از سرِ دورویی است؛ بلکه از آن‌روست که رابطه برایم مهم است و واقعاً در تلاشم با تغییر کردن، از تعارض‌های احتمالی رابطه بکاهم و بر استحکام آن بیفزایم.

وضعیت دوم

وضعیت دوم، پس از گذار از نخستین مرحله‌ی رابطه، به تدریج شکل می‌گیرد و نمایان می‌شود.

زمان، به‌تدریج همه‌چیز را دگرگون می‌کند و این، خاصیتِ زمان و حتی شاید تعریف زمان است. اگر همه‌چیز در همان‌جا که همیشه بوده بماند، چگونه می‌فهمیم که زمان گذشته و به‌پیش رفته است؟

هر یک از طرفین، خود را بیشتر می‌شناسد و دیگری را؛ هم‌چنین شرایط محیطی و بستری را که رابطه بر آن شکل گرفته است.

دیدن رابطه‌های دیگران هم – هر چقدر که برای ندیدنش بکوشیم – اجتناب‌ناپذیر است و مقایسه، انتظارات جدیدی را نیز شکل می‌دهد.

ضمن این‌که به‌تدریج، آن پیوستگی و دلبستگی اولیه کمرنگ‌تر می‌شود و حتی احتمالاً هر یک از طرفین، از برخی تلاش‌هایی که در ابتدا برای هم‌سازی و هم‌سویی به‌خرج می‌دادند، خسته می‌شوند.

در این‌جا یکی از طرفین، به تدریج به سمت هویت دولایه‌ای سوق پیدا می‌کند. اگر رابطه ساده و کم‌ارزش بود، آن را رها می‌کرد. اما حالا که مانده، باید میان خواسته‌های خود و ملزومات رابطه تعادلی برقرار کند و حاصل این وضعیت، هویت دولایه‌ای است.

روبروی طرف مقابل و در تعامل با او، به شکلی برخورد می‌کند و در خلوت خود یا در حضور دیگران، شیوه‌ی دیگری را برمی‌گزیند.

فرض من این است که در رابطه، آن‌کس که دست بالاتر و قدرت بیشتر دارد، زودتر به سمت هویت دولایه‌ای سوق‌داده می‌شود. چون احساس می‌کند دیگری به رابطه بیشتر از او نیاز دارد یا این‌که حس می‌کند هزینه‌های اعتراض و ترک رابطه، برای طرف مقابل بالاتر است. پس چرا کمی، شبیه آن‌چه واقعاً دوست دارم نباشم؟

البته دیگری این دوگانگی هویتی را دیر یا زود می‌بیند و اگر واقعاً در سمت ضعیف‌تر ماجرا باشد، احتمالاً مدتی تمکین می‌کند و چه‌بسا به سراغ رفتارهای انفعالی – تهاجمی برود.

وضعیت سوم

اما قرار نیست وضعیت دوم همیشه حفظ شود. به فرض این‌که رابطه نشکند و دو طرف – به هر علتی که نمی‌دانیم و نمی‌خواهیم بدانیم – تصمیم بگیرند در رابطه بمانند، به تدریج ظرف تحمل طرف دوم هم سرریز می‌شود و تصمیم می‌گیرد او نیز به سمت هویت دوگانه حرکت کند.

حالا ما ظاهراً یک رابطه‌ی دو‌طرفه داریم؛ اما چهار رابطه در دل آن پنهان شده‌اند:

  • رابطه‌ی من، آن‌چنان که وانمود می‌کنم هستم با توی آن‌چنان که وانمود می‌کنی هستی
  • رابطه‌ی من، آن‌چنان که واقعاً هستم، با تو آن‌چنان‌که واقعاً هستی
  • رابطه‌ی من، آن‌چنان‌که واقعاً هستم، با تو آن‌چنان که وانمود می‌کنی هستی
  • رابطه‌ی من، آن‌چنان که وانمود می‌کنم هستم، با تو آن‌چنان که واقعاً هستی

به نوشتن ساده است؛ اما در عمل، دشوار و دردناک؛ پیچیده و سرشار از ابهام. مستهلک‌کننده و فرساینده.

هیچ رفتاری، پاسخ ساده‌ای ندارد. بسیاری از عمل‌ها، عکس‌العملی متفاوت در جهتی کاملاً غیرقابل انتظار دارند.

دو روح در یک تن را شنیده‌‌اید؟ چهار روح در دو تن را تصور کنید.

“سری از هم سوا” را شنیده‌اید؟ سرهای به‌هم‌چسبیده‌ و پیکرهای سوا را در ذهن بیاورید.

اعتماد، نخستین چیزی است که در این رابطه‌های چهارلایه‌ای از بین می‌رود، امید نیز پس از آن. افق دید دو طرف هم، کوتاه‌تر می‌شود. از یک سفر دونفره در ابتدای راه، به یک شطرنج پیچیده و در انتها به چیزی در حد نون‌بیار کباب‌ببر. بازی قدیمیِ دوران کودکی ما که در آن، تمام لذت بازی در سرخ کردن دست دیگری در اثر ضربه‌ی محکم و ناغافل ما خلاصه می‌شد.

وضعیت چهارم

فکر نمی‌کنم رابطه‌ی چهارلایه‌ای، مدت طولانی بتواند در وضعیت سوم باقی بماند. دیر یا زود، وارد چهارمین مرحله می‌شود.

مرحله‌ای که در آن، رابطه در حاشیه قرار می‌گیرد و هر کس، درگیر مسائل هویتی خود می‌شود.

من کدامم؟ آن‌که در خلوت خود می‌دانم و می‌پذیرم؟ یا آن‌چه وانمود می‌کنم و نشان می‌دهم؟

اصلاً چرا باید دائماً چنین تضادی درونی را تحمل کنم؟

من می‌خواهم همانی بنمایم که هستم. استهلاک را نمی‌خواهم. فرسودگی را نمی‌خواهم.

دیگری اگر رابطه را می‌خواهد، من را آن‌چنان که هستم بپذیرم و تحمل کند (ضمن این‌که دیگری دیگر می‌داند چه هستم؛ پس این همه تظاهر و دورویی چرا؟)

در این‌جا، هم “رابطه” کمرنگ می‌شود و هم “آن دیگری” و هر کس، تنها به خود و خواسته‌های خود می‌اندیشد.

البته در هر یک از این وضعیت‌ها، هم راه برای ترک رابطه باز است و هم امید به تغییر وضعیت.

اگر دستاوردهای رابطه بیشتر از دردسرهایش باشد، یا دشواری‌های ترک رابطه از دشواری‌های تحمل رابطه بیشتر باشد، ممکن است طرفین تصمیم بگیرند کمی به خواسته‌های یکدیگر نزدیک شوند.

این در رابطه‌ی عاطفی و کاری و اقتصادی دور از ذهن نیست. اما در رابطه‌ی دولت و مردم، کمی دشوارتر است. چون بنا به تعریف، دولت برخواسته از ملت است و باید رامِ ملت باشد. بنابراین، ملت می‌تواند بگوید من هیچ تغییری را در خود نمی‌پذیرم و این تویی که باید به سمت من بیایی.

من ایستاده‌ام و تلاشت را نگاه می‌کنم. تمام تلاش‌هایی که پیش از این، باید می‌کردی و چنان‌که باید، نکرده‌ای.

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]فایلهای صوتی مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش زبان انگلیسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش ارتباطات و مذاکره[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]خودشناسی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-mba-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-mba-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]آموزش مدیریت کسب و کار (MBA)[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کارآفرینی[/otw_shortcode_button]

[otw_shortcode_button href=”https://motamem.org/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84/” size=”medium” icon_position=”left” shape=”radius”]کسب و کار دیجیتال[/otw_shortcode_button]

The post دشواری‌های رابطه‌ی چهارلایه‌ای appeared first on روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی.